تبليغاتX
می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا.... گردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا.... پیش آر نوشانوش را از بیخ برکن هوش را.... آن عیش بی روپوش را از بند هستی برگشا.... در مجلس ما سرخوش آ برقع ز چهره برگشا.... زان سان که اول آمدی ای یفعل الله ما یشا....دیوانگان جسته بین از بند هستی رسته بین.... در بی دلی دل بسته بین کاین دل بود دام بلا.... زودتر بیا هین دیر شد دل زین ولایت سیر شد.... مستش کن و بازش رهان زین گفتن زوتر بیا.... بگشا ز دستم این رسن بربند پای بوالحسن... پر ده قدح را تا که من سر را بنشناسم ز پا.... بی ذوق آن جانی که او در ماجرا و گفت و گو.... هر لحظه گرمی می کند با بوالعلی و بوالعلا.... نانم مده آبم مده آسایش و خوابم مده.... ای تشنگی عشق تو صد همچو ما را خونبها.... امروز مهمان توام مست و پریشان توام... پر شد همه شهر این خبر کامروز عیش است الصلا اندیشه ها و افکار مولانا

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در عالم خدا هیچ چیز صعب تر از تحمل محال نیست مثلا تو کتابی خوانده باشی

 

و تصحیح و معرب کرده یکی پهلوی تو نشسته و آن کتاب را کژمیخواند هیچ نتوانی

 

آن را تحمل کردن و اگر آن را نخوانده باشی تغاوت نکند اگر خواهی کژ خواند و اگر

 

راست چون تو کژ را از راست تمییز نکرده ای پس تحمل مجادله ء  عظیم است

 

اکنون اولیا و انبیا خود از مجاهده  نمی رمند اول مجاهده که در طلب داشتند قتل

 

نفس و ترک مرادها و شهوات و آن جهاد اکبر است و چون واصل شدند و رسیدند

 

و در مقام امن مقیم شدند برایشان کژ و راست کشف شد راست را از کژ می

 

دانند و می بینند باز در مجاهدهء عظیم اند زیرا این خلق را همه افعال کژ است و

 

ایشان می بینند و تحمل می کنند ....   

 

..............................................................................................

 

 

گفت پیلی را آوردند بر سر چشمه که آب خورد خود را در اب مبدید و می رمید

 

او می پنداشت که از دیگری میرمد  نمیدانست که از خود میرمد  همه اخلاق

 

بد از ظلم و کین و حسد و حرص و بی رحمی و کبر چون در توست نمیرنجی

 

چون آن  را  در  دیگری  میبینی  میرمی و میرنجی آدمی  را  از گر و دنبل خود

 

فرخجی نیاید،دست مجروح در اش میکند و با انگشت خود میلیسد و هیچ از

 

آن دلش بر هم نمیرود چون بر دیگری اندکی دنبلی یا نیم ریشی بیند آن اش

 

او  را  نفارد و نگوارد همچنین اخلاق  چون  گر ها ست و دنبل ها ست  چون

 

دروست  از  آن نمی رنجد  و بر دیگری چون اندکی  از  آن  بیند برنجد و نفرت

 

گیرد!،همچنانکه تو از او میرمی او را نیز معذورمی دار  اگر از تو برمد و  برنجد

 

رنجش  تو  عذر  اوست  زیرا رنج  تو  از دیدن آنست و او نیز همان می بیند که

 

المومن  و مراه المومن نگفت الکافر مراه الکافر زیرا  که کافر  را نه  آنست که

 

مراه نیست الا از مراه خود خبر ندارد.

 

 

 

 

(فیه ما فیه،با تصحیحات و حواشی بدیع الزمان فروزانفر،انتشارات امیرکبیر)

 

 

مدتی نیستم و نمیتونم آپ کنم از همینجا از دوستان عذر خواهی میکنم .

 

اگر دوستان نظر یا سوالی دادن که باید پاسخی داده بشه و خیلی دیر پاسخ

 

داده شد  پیشاپیش  ازشون  عذر  خواهی میکنم   جدا مشغله زیادی دارم و

 

نمیرسم مرتب وبلاگ رو بررسی کنم و همه ی سوالات رو جواب بدم.

 

 

 

                                                                                  یا علی

 

 

 

 

                                                                                         یا علی
نوشته شده توسط خاک پای مولانا در 86/07/03 |