در بیان شهادت و آن سه نوع است شهادت عوام مردمان و آن تقلید محض باشد و
شهادت علما و آن به استدلالات و براهین متعلق بود و شهادت عرفا و آن استنطاقی
باشد بعد از استهلاک.
و در این مرتبه سر الله لا اله الا هو روی نماید و کفی بالله شهیدا و گفته اند که
حقیقت شهادت که اول بنای مسلمانی بر آن است گواهی دادن بود به اقوال
و افعال بر سر عقیده خود. و چون گواه دو باید پس به مجرد قول بی فعل کافی
نیست و چون گواه را تزکیه باید کرد تا قولش به محل قبول رسد سالک را لازم
باشد در تزکیه اقوال و افعال کوشیدن که گواهی بر نکویی سریرت جز از قول و فعل
نیکو مسموع نیفتد و الیه اشار قدس سره:
ما در این دهلیز قاضی قضا بهر دعوی الست ایم و بلی
که بلی گفتیم و آن را امتحان فعل و قول ما شهود است و بیان
از چه در دهلیز قاضی تن زدیم نه که ما بهر گواهی آمدیم ؟؟؟
چند در دهلیز قاضی ای گواه حبس باشی ده شهادت از پگاه
از لجاج خویشتن بنشسته ای اندر این تنگی کف و لب بسته ای
تا بندهی آن گواهی ای شهید تو از این دهلیز کی خواهی رهید
یک زمان کار است بگذار و بتاز کار کوته را مکن بر خود دراز
خواه در صد سال خواهی یک زمان این امانت وا گذار وا رهان
این نماز و روزه و حج و جهاد هم گواهی دادن است از اعتقاد
این زکات و هدیه و ترک حسد هم گواهی دادن است از سر خود
فعل و قول آمد گواهان ضمیر زاین دو بر باطن تو استدلال گیر
این گواهی چیست اظهار نهان خواه قول و خواه فعل و غیر آن
که عرض اظهار سر جوهر است وصف باقی واین عرض بر معبر است
این نشان زر نماند بر محک زر بماند نیک نام و بی زشک
این صلات و این جهاد و این صیام هم نماند جان بماند نیک نام
جان چنین افعال و اقوالی نمود بر محک امر جوهر را بسود
که اعتقادم راست است اینک گواه لیک هست ان در گواهان اشتباه
تزکیه باید گواهان را بدان تزکیش صدقی که موقوفی بدان
حفظ لفظ اندر گواه قولی است حفظ عهد اندر گواه فعلی است
گر گواه قول کژگوید رد است ور گواه فعل کژ پوید رد است
قول و فعل بی تناقض بایدت تا قبول اندر زمان بیش آیدت
پس چنان کن کآن خود بی زیان باشد اشهد گفتن و عین بیان
تا همه تن عضو عضوت ای پسر گفته باشد اشهد اندر نفع و ضر
رفتن بنده پی خواجه گواست که منم محکوم و این مولای ماست
جنبش ما هر دمی خود اشهد است کهه گواه ذوالجلال سر مد است
گردش سنگ آسیا در اضطراب اشهد آمد بر وجود جوی آب