قبل از هر چیز عرض کنم به علت مشغله ئ درسی تا آخر تیر ماه به سوالات و
کامنت های دوستان نمی تونم جواب بدم. دوستان سوالاتشون رو بپرسن ان
شاءالله حقیر مرداد ماه جواب دوستان رو در حد فهمم خواهم داد. و یک خواهشی
داشتم در این چند هفته دوستان سوالات زیادی از من پرسیدن که البه بیشترشون
در میل بود. دوستانی که سوالاتی دارن و در کامنت می پرسن لطفا آدرس میلشون
رو بزارن چون من معمولا در میل جواب میدم.
یا علی
.......................................................................................................
حج از دیدگاه مولانا جلال الدین محمد(قدس سره):
الله
همونطور که قبلا دوستان اطلاع دارن تصمیماتی گرفته شد حال به ادامه مطلب می
پردازیم .باز مطلبی رو دوباره عرض می کنم همونطور که در پست های قبلی ام به
عرض دوستان رسوندم:
چون این مطالب رو خود حقیر شرح و توضیح میدم بالطبع خالی از اشکالات نیست
امید که دوستان این حقیر رو ببخشند و این اشتباهات رو دلیل بر جسارت این حقیر
ندونند همونطور که قبلا هم از قول حضرت عرض کردم:
بزرگان خرده بر خردان نگیرند
به رحمت عذر ایشان در پذیرند
و قبلا هم عرض کردم شرح و توضیح این حقیر به صورت لفظ به لفظ نیست بلکه
سعی در آوردن معنا و مفهوم دارم دوستان صاحب نظر اطلاع دارن که اگر دقیقا
معانی لغات رو بیاورم و بخواهم به آن صورت توضیح بدم معنای اصلی به هم
خواهد خورد به همین از انجام این کار اجتناب کردم .
یا علی
.......................................................................................................
در بیان حج و آن دو نوع است:یکی قصد کوی دوست و آن حج عوام است و یکی
میل روی دوست و آن حج خواص انام است و چنانچه در ظاهر کعبه ای است
قبله خلق در باطن نیز کعبهای است منظور نظر حق و آن دل است.
اگر کعبه گل محل طواف خلایق است.کعبه دل مطاف الطاف خالق است آن مقصد
زوار است و این مهبط انوار آن جا خانه است و این جا خداوند خانه و هم حضرت
مولوی قدسره الاعلی گوید:
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
صد بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این راه در این خانه در آیید
ای درویش حج خانه خلیل آسان است اما حج حرم جلیل کار مردان
است و لکل عمل رجال و الیه اشار:
حج زیارت کردن خانه بود حج رب البیت مردانه بود
کعبه را که هر دمی عزی فزود آن ز اخلاصات ابراهبم بود
فضل آن مسجد ز خاک و گل نیست لیک در بناش حرص و چنگ نیست
بر در این خانه گستاخی زچیست گر همی دانند کاندر خانه کیست
ابلهان تعظیم مسجد می کنند!!
در جفای اهل دل جد می کنند
آن مجاز است این حقیقت ای خران نیست مسجد جز درون سروران
مسجدی کان اندرون اولیاست سجده گاه جمله است آنجا خداست
صور تی کآو فاخر و عالی بود او زبیت الله کی خالی بود
حکایت:
طواف کردن سلطان العارفین گرد حرم حرمت مردی که دلش کعبه حقیقی بود.و قلب
المومن بیت الله الاعظم صفت دل صافی صوفیان
سوی مکه شیخ امت بایزید از برای حج عمره می دوید
او بهر شهری که رفتی از نخست مر عزیزان را بکردی باز جست
با یزید اندر سفر جستی بسی تا بیابد خضر وقت خود کسی
دید پیری با قدی همچون هلال دید در وی فر و گفتار رجال
پیش او بنشت و می پرسید حال یافتش درویش و هم صاحب عیال
گفت عزم تو کجا ای بایزید رخت غربت را کجا خواهی کشید
گفت قصد کعبه دارم از پگه گفت هین با خود چه داری زاد ره
گفت دارم از درم نقره دویست نک ببسته سخت بر گوشه ردی است
گفت طوفی کن بگردم هفت بار واین نکوتر از طواف حج شمار
وآن درم ها پیش من نه ای جواد دان که حج کردی و حاصل شد مراد
عمره کردی عمر باقی یافتی صاف گشتی بر صفا بشتافتی
حق آن حقی که جانت دیده است که مرا بر بیت خود بگزیده است
کعبه هر چندی که خانه بر اوست خلقت من نیز خانه سر اوست
تا بکرد آن خانه را در وی نرفت واندر این خانه بجز آن حی نرفت
چون مرا دیدی خدا را دیده ای گرد کعبه صدق بر گردیدهای
خدمت من طاعت و حمد خداست تا نپنداری که حق از من جداست
چشم نیکو باز کن در من نگر تا ببینی نور حق اندر بشر
.......................................................................................................
حج دو نوع است یکی رفتن به کوی دوست و حج عوام(انسان های عادی) اینگونه
است و دیگری میل به دیدن رو معشوق و آن حج انسان های خاص(بزرگان)است
همانطور که در ظاهر کعبه ایست به عنوان قبله ئ مردم در باطن انسان ها نیز کعبه
ایست مورد توجه حضرت حق و آن دل است اگر کعبه ای که از گل ساخته شده
محل طواف انسان هاست کعبه ئ دل محل طواف الطاف و لطف های حضرت حق
است واگر آن(کعبه ای که در مکه قرار دارد) مقصود و هدف حاجیان است این (دل)
محل فرود انوار حضرت جانانه است).و در اینجا(دل)،است که خداوند ان خانه ئ گلی
قرار دارد.ای کسانیکه به حج میروید به کدام سو می روید؟!بیایید که معشوق همین
جاست(در دل است).اگر صدها بار از ان راه به خانه(کعبه)رفتید یک بار از این راه
(دل)به این خانه وارد شوید . ای درویش حج کعبه(خانه ای که به دست حضرت
ابراهیم (قدس سره)ساخته شده)آسان است اما طواف حرم جلیل(دل)کار بزرگان
است .فضل و برتری کعبه به دلیل آن سنگ و خاکی نیست که در ساختن ان به کار
برده شده ارزش آن به سازنده ئ آن (حضرت ابراهیم (قدس سره))است که خالی از
حرص و طمع جنگ بود.در جلوی این خانه گستاخی تا به کی ادامه دارد؟! در صورتی
که می دانند در خانه چه کسیست!!!
ابلهان تعظیم مسجد می کنند!!
در جفای اهل دل جد می کنند.
ای خران آن (کعبه)مجاز است یعنی یک نشانه و نماد است و این (دل)حقیقت
است.مسجد و کعبه جز در درون برزگان نیست و مسجد وکعبه ئ واقعی دل
انسان های مومن است و آنجا سجدگاه واقعیست که خدا در آن قرار دارد.
......................................................................................................
حکایت:در شرح و توضیح حکایت چون معانی شعر خیلی روان و ساده است از شرح
آن اجتناب کردم و در عوض این حکایت را از زبان مولانا حضرت شمس تبریزی (قدس
سره)بیان می کنم:
ابا یزید رحمه الله علیه به حج می رفت.و او را عادت بود که در هر شهری که در
آمدی اول زیارت مشایخ کردی،آنگه کار دیگر.رسید به بصره به خدمت درویشی رفت.
گفت یا ابا یزید کجا می روی؟گفت به مکه به زیارت خانهء خدا،گفت با تو زوادهء راه
چیست؟گفت دو بست درم.گفت:برخیز و هفت بار گرد من طواف کن و آن سیم را به
من ده.برجست و سیم بگشاد از میان، بوسه داد و پیش او نهاد.گفت یا ابایزید کجا
می روی؟آن خانهء خداست،واین دل من خانهء خدا.اما بدان خدایی که خداوند ان
خانه است و خداوند این خانه،که تا آن خانه را بنا کرده اند در آن خانه در نیامده
است،و آن روز که این خانه را بنا کرده اند از این خانه خالی نشده است!.
یا علی
با سلام همونطور که میدونید بنا به خواستهء برخی از دوستان تصمیم به ادامه ئ
مطالب وبلاگ گرفتم البته با تغییراتی.
چون فهم مطالب برای عدده ای از عزیزان مشکل بود و تاکنون تفسیری بر این کتاب
نوشته نشده البته شاید هست و من ندیده باشم تصمیم گرفتم معانی برخی از
لغات یا توضیحی که کمک به فهم بهتر متن کنه رو خودم بیاورم البته باز عرض میکنم
چون رشته تحصیلی من ادبیات نیست طبیعتا خالی از اشکال نخواهد بود.
امیدوارم دوستان و صاحب نظران این حقیر رو یاری کنند.
با توکل به حضرت حق ادامه ئ مطلب را می آورم
بسم الله الرحمن الرحیم
حکایت
قصه آن گبر که بر ایمان سلطان العارفین حسرت میخورد ولی طاقت آن نمی آورد و
ایمان دیگران را خود در حساب نمی داشت آن را جسم بی جان میدید.
بود گبری در زمان بایزید گفت او را یک مسلمان سعید
که چه باشد گر تو اسلام آوری تا بیابی صد نجات و سروری
گفت این ایمان اگر هست ای مرید آن که دارد شیخ عالم با یزید
من ندارم طاقت آن تاب آن کآن فزون آمد ز کوششهای جهان
دارم ایمان کآن زجمله برتر است بس لطیف و با فروغ و با فر است
باز ایمان خود گر ایمان سماست نه بدان میلستم و نه مشتهاست
آن که صد میلش سوی ایمان بود چون شما را دید آن فاتر شود
زآنکه نا میبیند و معنیش نی چون بیابان را مفازه گفتنی
عشق او زآورد ایمان بفسرد چون به ایمان شما او بنگرد
معانی برخی لغات
گبر:در اینجا به معنی کافر است
فاتر:ناتوان
مفازه: بیابان بی آب
سلطان العارفین: لقب حضرت بایزید بسطامی
نظر سنجی:
مسئله ای که وجود داره و من نمیدونم واقعا چیکار باید بکنم این هست که اگر دوستان مطالب قبلی این حقیر رو مطالعه کرده باشند دیدند که من فقط عین متن کتاب رو می آوردم بدون کوچکترین توضیحی که همونطور که عرض کردم از این دفعه قرار هست که توضیحات کوتاه و مختصری در حد فهم این حقیر به مطالب اضافه کنم سوالی که دارم از دوستان این هست:
که آیا ادامه و مطالب رو بیاورم یا برگردم از اولین پست دوباره همون مطالب رو قرار بدم و لی با توضیحات و معانی برخی لغات و بعد دوباره مطالب رو ادامه بدم؟؟؟؟؟؟؟
دوستان لطف کنن و نظرشون رو بیان کنن.
شاد باشین
حق یارتون
در بیان روزه و آن در شریعت امساک است از مفطرات و در حقیقت اعراض است از
التفات به جمیع کائنات و گفته اند :روزه جسد باز ایستادن است از طعام و روزه دل
نگاه داشتن دل است از وساوس آثام –روزه روح-عدم التفات است به کل انام و روزه
سر استغراق است در بحر مکاشفه و مشاهده علی الدوام .آن که روزهء صورت دارد
افطار او در شب باشد و آنکه روزه معنی دارد افطار او در وقت لقاء رب باشد که
صوموا و افطروا للرویه و الیه اشار:
روزه گوید کرد تقوا از حلال در حرامش دان که نبود اتصال
هست گربه روزه دار اندر صیام خفته کرده خویش بهر صید خام
کرده بد ظن زین کژی صد قوم را کرده بد نام اهل جود و صوم را
لب فرو بند از طعام و از شراب سوی خوان آسمانی کن شتاب
این دهان بستی دهانی باز شد کاو خورنده لقمه های راز شد
ضیف با همت چو ز آشی کم خورد صاحب خوان آش بهتر آورد
ای پدر الانتظار الانتظار از برای خوان بالا مر دوار